سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
مقدمهء مترجم 10
طب در دوره صفويه ( فارسى )
عربى و ده جلد كتاب ذخيره را از فارسى به تركى ترجمه كرد . به اين ترتيب بعيد به نظر مىرسد كه شاگرد او يعنى غياث الدين عربى نمىدانست على الخصوص كه به احتمال زياد غياث الدين در ترجمهء كتاب ذخيره به استاد خود يارى كرده است . نمونهاى از نحوهء تدريس صعابونى در كتاب مرآت الصحت چنين آمده است : مولانا شرف الدين مىگويد كه انواع كتب طبيبه را جمع كرده بودم ناگاه به تركيب اين ترياق مطلع شدم . تجربه كردم هر خاصيتى كه در ترياق فاروق بيان كردهاند در اين ترياق ملاحظه كردم ، گفتم كه باسم افعى مقاومت تواند كرد يا نه ؟ روزى ماربازى ديدم و از او سئوال كردم كه ترا افعى باشد كه مرا ترياقى است و مىخواهم كه تجربه آن كنم . گفت در غايت قوت مرا افعىاى است . گفتم بياور رفت و آن افعى را بياورد . الحق بغايت سهمگين افعى بود . در حال خروسى بياوردم و ران او پاك كردم از پر ، و سه نوبت آن افعى ران او را بگزيد . از اين ترياق قدرى در حوصله او فروبردم و خروس را در خانه افكندم و گذاشتم . بعد از زمانى آمدم و آن خروس را گرفتم و در ران او نظر كردم و ديدم كه محل گزيده آن مثل علف سبز گشته . بازگشتم و گفتم كه ترياق كم دادم ، باسم مقاومت نتوانست كرد و روز ديگر چون بيامدم خروس را ديدم كه بانگ مىكرد و از آن سم خلاص شده بود « 2 » . من تصور نمىكنم كه غياث الدين پس از رفتن به عثمانى دوباره به ايران مراجعت كرده باشد . او در كتاب خود از معاينه يك بادفتق در آنكارا ، يك مبتلى به نوعى كرم گرد غير عادى در بروسا و يك مورد هارى در نزديكى كنستانينتوپل ( اسلامبول فعلى - م ) ياد مىكند و در مورد بيمارى اخير مىنويسد . . . . . . و من در قريهاى از قراء ديار روم شخصى را ديدم كه اين عارضه او را واقع شده بود و اقرباى او اميد شفا از او قطع كرده و او را در خانهاى محبوس كردند و در آن خانه را محكم كردند ، هرچند خار و خاشاكى در آن خانه بود مىخورد ، تا آخر الامر در سقف آن خانه دستهاى سير آويخته ديد و چند روز از آن سيرهابى قياس بخورد و از آن مرض خلاص شد « 3 » . در مقابل در نوشتههاى غياث الدين هيچ اشارهاى به موارد مشاهده شده در ايران به عمل نيامده است . او كتاب خود را در سال 895 برشته تحرير درآورده و آن را به پادشاه وقت عثمانى سلطان بايزيد دوم ( 886 تا 918 ) تقديم داشته است از اين كتاب فقط چهار نسخه باقى مانده كه يكى از آنها در كتابخانه مسجد استانبول و سه نسخه ديگر در تهران پاريس ، و قاهره مىباشند . پاياننامه كتاب شامل اسم نويسنده ، تاريخ تحرير كتاب و شعر ديگرى در مدح سلطان بايزيد دوم است ، كه به نوبه خود مويد سكونت او در عثمانى است .
--> ( 2 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى ، عينا از روى كتاب مرات الصحت ، نسخهء خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نقل گرديده است ( مترجم ) ( 3 ) - اين قسمت بجاى ترجمه از متن انگليسى عينا از كتاب مرات الصحت ، نسخهء خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران نقل شده است ( مترجم )